مشارکت در ساخت؛ حقیقتی که کمتر کسی درباره شکست پروژهها میگوید
مشارکت در ساخت؛ جایی که قراردادها شکست نمیخورند، «طراحی اشتباه منافع» شکست میخورد
مشارکت در ساخت در ظاهر یک توافق ساده است: زمین از مالک، سرمایه و اجرا از سازنده. اما در عمل، این مدل یکی از پیچیدهترین ساختارهای اقتصادی-روانی در بازار املاک ایران است.
من به عنوان کسی که سالها در تحلیل پروژههای مشارکتی فعالیت داشتهام، به یک نتیجه مشترک رسیدهام: مشکل اصلی نه در اجرا، بلکه در «تضاد منافع پنهان» است.
فهرست مطالب
۱. خطای رایج در فهم مشارکت در ساخت
بیشتر افراد تصور میکنند که مشارکت در ساخت یعنی تقسیم سود بر اساس درصد. این سادهسازی خطرناک است.
در واقع مشارکت در ساخت یک سیستم اقتصادی با انگیزههای متضاد است. مالک به دنبال افزایش ارزش نهایی ملک است، در حالی که سازنده به دنبال کنترل هزینه و سرعت خروج از پروژه است.
این تفاوت به ظاهر طبیعی است، اما در عمل، موتور اصلی اختلافات آینده است.
۲. تضاد منافع پنهان؛ دشمن خاموش پروژهها
در هیچ قرارداد معمولی به این موضوع پرداخته نمیشود که:
- سود سازنده در کاهش کیفیت پنهان میتواند افزایش یابد
- مالک همیشه توان تشخیص کیفیت واقعی اجرا را ندارد
- اطلاعات پروژه به صورت برابر بین طرفین توزیع نمیشود
این یعنی ما با یک عدم تقارن اطلاعاتی ساختاری روبهرو هستیم.
و دقیقاً همین نقطه است که پروژهها از حالت همکاری خارج و وارد فاز تنش میشوند.
۳. چرا قراردادها واقعیت را کنترل نمیکنند؟
یک تصور اشتباه رایج این است که قرارداد خوب میتواند همه چیز را حل کند. اما قرارداد فقط زمانی موثر است که:
- رفتار طرفین قابل پیشبینی باشد
- اجرای دقیق قابل نظارت باشد
- قدرت چانهزنی متعادل باشد
در مشارکت در ساخت ایران، هیچکدام از این سه شرط بهصورت کامل وجود ندارد.
بنابراین قرارداد بیشتر از آنکه ابزار کنترل باشد، تبدیل به ابزار تأخیر در بروز اختلاف میشود.
۴. زاویهای که کمتر کسی جرأت بیان آن را دارد
واقعیت این است که برخی پروژهها از ابتدا «برای اختلاف طراحی میشوند»، نه عمداً، بلکه به دلیل ساختار غلط انگیزشی.
در برخی مدلها:
- سازنده انگیزه دارد پروژه طولانیتر شود
- مالک انگیزه دارد کیفیت را تا حد ممکن بالا ببرد بدون توجه به هزینه واقعی
- هیچ سیستم شفاف کنترل پیشرفت وجود ندارد
این یعنی پروژه به جای اینکه یک مسیر مشترک باشد، تبدیل به میدان رقابت پنهان میشود.
و این همان نقطهای است که کمتر کسی صادقانه درباره آن صحبت میکند: بخش مهمی از شکستها، ناشی از طراحی غلط همکاری است نه عملکرد افراد.
۵. مدل حرفهای مدیریت ریسک در مشارکت
راهحل واقعی، نه در سختتر کردن قرارداد، بلکه در تغییر مدل طراحی مشارکت است.
مدلهای حرفهای سه اصل دارند:
۱. همراستایی منافع
هرجا سود یکی از طرفین در تضاد مستقیم با دیگری باشد، باید بازطراحی انجام شود.
۲. شفافیت دادهای
گزارش مالی، پیشرفت فیزیکی و کیفیت اجرا باید قابل راستیآزمایی باشد.
۳. کنترل مرحلهای
به جای اعتماد کلی، پروژه باید در مراحل کوچک قابل کنترل باشد.
این سه اصل، مهمتر از هر بند حقوقی در قرارداد هستند.
۶. جمعبندی
مشارکت در ساخت یک بازی ساده سود و زیان نیست؛ یک سیستم پیچیده از انگیزهها، اطلاعات و قدرت است.
تا زمانی که این سیستم اصلاح نشود، حتی بهترین قراردادها نیز فقط ظاهر آرام اختلافات را حفظ میکنند.
در نهایت باید پذیرفت: در مشارکت در ساخت، ساختمان ساخته نمیشود؛ بلکه «اعتماد قابل مدیریت» ساخته میشود.
اطلس طوس | تحلیل تخصصی پروژههای مشارکت در ساخت